آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

261. حس خوبی ندارم ...

1392/8/12 17:35
نویسنده : مامان آرام
318 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز یه کامنت داشتم که برام نویسنده ش آشناس و حتی حدس هم میزنم کیه! لحن بدی داشت ... دوست ندارم همچین برخوردایی رو ... چرا ما یاد نمیگیریم به هم و اعتقادات هم احترام بذاریم؟؟؟ چجوری انتظار داریم دیگران بهمون احترام بذارن اونوقت؟؟؟

چرا نمیتونیم اینو یاد بگیریم که اگه تو از من خوشت نمیاد خوب دیگه نیا اینجا!!! اصراری برای اینکه کسی بیاد اینجا رو بخونه ندارم بخدا! من کل نوشته هام برای دخترمه ... برای اینکه سختمه تو دفتر بنویسم و دوست دارم در آینده بدونه روزام خوب و بد چجوری میگذشت ... فکر نمیکنم توقع زیادی باشه که از خواننده ی وبلاگم داشته باشم ... اگه خوشت نمیاد از من و وبلاگم نیا اینجا رو بخون! 

اصلا بحث اهمیت دادن به اون شخص نیست ولی برام سنگین تموم شده ... اگه اسم واقعیش رو نوشته بود برام مهم نبود ولی اینکه از روی آی پی ش بفهمم کیه برام سنگین بود! چون درکل خودم رو با کسی درگیر نمیکنم ... همیشه خودمو کنار میکشم ... الان هم میخواستم این وبلاگ رو بیخیال بشم و درش رو تخته کنم -نه صرفا بخاطر اون کامنت ... انقدرا بچه نیستم - خیلی وقت بود تو فکرش بودم ادرس وبلاگم رو عوض کنم و خصوصی باشه ... ولی نی نی وبلاگ این قابلیت رو نداره ... بعدم دیدم وبلاگم رو دوست دارم ... کلی روزای خوب و بد داشتم باهاش ... پس لطف کن و منو راحت بذار ممنون میشم :)

همین!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (14)

زهرا
12 آبان 92 20:00
دركت ميكنم ارام جون ...

مرگ بر مزاحم ...


خدا به راه راست هدایتش کنه ؛ )
بهار مامان رومینا
12 آبان 92 22:23
آرام جون به نظرم این آدم حتی اینقدر ارزش نداره که یه پست حرومش کنی.

حسادت بد دردیه.



نمیدونم بهار! اصلا بحث اون آدم نیست ... بحث سر اینه که خیلی راحت هرچی به ذهنمون میرسه میگیم ... متاسفم برای اون شخص
سعیده ، مامان هومان
12 آبان 92 23:24
اینجا خونۀ تو و آمیتیس و هیچ کس حق نداره حرف بی ربط بزنه ..خوشش نمیاد خب به قول خودتون : نیا ...نخون ...عزیزم امیدوارم حس ناراحتیت زودتر تموم بشه


وای سعیده حرفت یه جوری سبکم کرد مرسییییی
فرناز
13 آبان 92 0:14
وایی بیخیال والا بقرعان.... اصن فکرشم نکن ...درشو تخته کنم ینی چی برو زود توبه کن خدایا توبه ...خخخخخخ وای آرام کلی از دستت شاد شدمممم دختر ....اصن یه وضی


هاااا ببخشید دوستم ... تخته شو باز میکنم خخخخ چیرا به من میخند؟ ؛ )
مامان پانیسا
13 آبان 92 0:56
آرام جون به مادر بودنت و این همه فدا کاریت حسادت میکنن

رمز گذاری کن مجبوری گلم


قربونت برم این فداکاری که وظیفه س هممون میکنیم تازه من کمتر از همه چمیدونم والا
لی لی مامی آرشیدا
13 آبان 92 0:59
چه بدولی خودت روناراحت نکن دوست خوبم


نه ناراحت نیستم خوشحالم دوستای خوبی دارم تازشم
سمیرامامان آوا
13 آبان 92 8:23
من با هیچ کس بر سر آیین و باوری که دارد نمی جنگم!
چرا که خدای هر کس همانیست که خرد او می گوید.



فرناز
13 آبان 92 11:13
وای فکر بد نکنی
خندیدم چون اصلا بهت نمیاد بخاطر یه همچین مهملی در اینجا رووتخته کنی ....
بعدم واقعا داری برا دخترت مینویسی به کسی چه مربوط ؟؟

چنین کامنتای مزخرفی رو سریع بحذف انگاررررررر نه انگاررررر...

شاد و سلامت باشید مادر و دختر

برو بابا ناراحت نشدم که ؛ ) تا حالا از این چیزا نداشتم شوکه شدم خووووو ... مرسی
Ainaz
14 آبان 92 1:35
اراااااااام یعنی چی اینجا رو تخته کنم خوب بعضیا چشم دیدنتون رو ندارن این نباید ک ناراحتت کنه ه ه یه چی بگم؟؟؟؟؟؟؟ اون کامنت رو ک خودم یه انرژی بدی حس کردم بهم اومد،بخدا جدی میگما،نمیدونم این دیگه چه جوووورشه


خوب ایناز منم همون انرژی بده رو گرفتم! وگرنه نه فحش داده نه چیز خاصی گفته! یه چیزی تو مایه های توهین ...
نه دیگه پشیمون شدم حیفم میاد ببندمش حتی رفتم جای دیگه وبلاگ هم درست کردم ولی دلم نیومد ... مرسی دوست خوبم ♥
رالیا
14 آبان 92 10:26
آرام جون به قول فرناز جون چنین کامنتهایی رو نه تایید کن نه اصلا بهشون فکر کن بابا ما دل داریم هرروز با کلی انگیزه میام می خونمتون و کلی احساس خوب پیدا می کنم تو رو خدا اصلا به رمزدار کردن و بستن وبلاگ فکر نکنیا ااااااااا والا این خاله رالیای پررو دیوونه میشه از من گفتن بود


خاله رالیا شما گلی کی گفته فضولی ؟
مونا
14 آبان 92 13:15
والله من تا حالا ندیدم تو تو وبلاگت پز بدی یا خودنمایی کنی .خیلی تعجب کردم امروز این مطلب وبلاگت رو دیدم . اخه گاهی گذری بعضی وبلاگها رو دیدم که فقط هدفشون خودنمایی و مثل این ندید پدیدا وبلاگ بچه رو دست اویز پز دادن .....میکنن .ولی خدا وکیلی تو خیلی خالصانه همه چی رو مینویسی.
منم از اولش واسه همین چیزا با وبلاگ موافق نبودم .ولی خوب حالا که راش انداختم فعلا نمیتونم بی خیا لش بشم.

چمیدونم مونا ... لطف داری تو
منم به همون سبب نمیتونم بیخیالش شم
فرناز
14 آبان 92 15:28
مونا


خخخخ
فرناز
14 آبان 92 15:45
مونا جون برا همین دوستیم با آرام دووم اورده چون من حوصله جفنگیات ندارم واقعا


قربونت منم همینطور ؛)
فرناز
15 آبان 92 16:32
نظرات ملوکانه ی من کوووووووو؟؟؟


صبر کن ملوک خانوم هههه